تبليغاتX
کـاکـتـوس زخمی


























کـاکـتـوس زخمی

بـه تـمـاشـا سـوگـنـد و بـه آغـاز کـلام

خسته شدم ازین همه خوبیت

خوبه که یه وقتاییم بد شی

یک وقتی هم بشکونی قلبم رو

ساده از این احساس من رد شی


خسته شدم ازین همه خوبیت

ازین همه احساس تکراری

خوبه،یه وقتایی مردد شم

به اینکه واقِعا دوسم داری


یه وقتایی بذار تنها شم

میخوام ،حس کنم که بد کردم

انقد نیا سراغ من تا از

همین راه نرفته برگردم


قلبم که میگیره نیا پیشم

دنیارو واسه من جهنم کن

از شونه هات عشق منو بردار

یکم تو این احساس درکم کن


من دوستت دارم اگه میگم

گاهی برامون فاصله خوبه

حست بهم بد نیستش اما

گاهی زن بی حوصله خوبه!



خسته شدم ازین همه خوبیت

ازاین همه احساس تکراری

خوبه،یه وقتایی مردد شم

به اینکه واقِعا دوسم داری


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیر نویســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم

حتا اگر به دیده ی رویا ببینیم (محمدعلی بهمنی)

سه شنبه 1391/02/12 19:21 مرتضی دهقان پور قمصر |

شبیه پنجره ای باز رو به دیوارم

که از مصیبت تکرار خویش بی زارم

اگرچه می شکنم در خودم  شبی صد بار

هزار بغض فرو خورده در گلو دارم

تنم مچاله شده زیر بار فاصله ها

رها نمی شوم از چارچوب هنجارم

چه سخت می گذرد روزهای تکراری

دعا بکن گره افتاده باز در کارم

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیر نویســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    سلام سال نو بر شما مبارک باشد.آرزو دارم سالی پر از خوبی ها و خوشی ها داشته باشید


چهارشنبه 1391/01/09 22:21 مرتضی دهقان پور قمصر |

جای تو کنار من خالی نیست

هنوزم عطر تو اینجا مونده

از تموم خوبیای دنیا

تو اتاقمون همین جا مونده


جای تو کنار من خالی نیست

هنوزم دست تورو میگیرم

صبج، با صدات بیدار میشم

شب ،باحرفای تو،توخواب میرم


باورش برای من ممکن نیست

وقتی دلواپسی دارم نیستی

به خودم میام و میبینم که

چند وقتیه کنارم نیستیی


چندوقتیه که تنها موندم

با دلی که بیتو بیروح شده

همه ی فاصله ها قد کشیدن

درودیوار مث کوه شده


نمیدونی داره سرمای تنت

همه ی جونمو میلرزونه

وقنی تکرار میشه فریادم

هرچی کوهه منو میترسونه


باورش برای من ممکن نیست

وقتی دلواپسی دارم نیستی

به خودم میام و میبینم که

چند وقتیه کنارم نیستیی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزیرنویســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به مهدی صباغی و ...مهدی و 4 دوست هموطنمان دو روز پیش در کوه کرکس زیر بهمن جان دادند.

این ترانه را از زبان همسر مهدی نوشتم.

چهارشنبه 1390/11/26 14:12 مرتضی دهقان پور قمصر |

سلام

آلبوم جدید علیرضا عصار با عنوان بازی عوض شده منتشر شد!

حتما این آلبوم را تهیه کنید.

قطعه ی بازی عوض شده با شعری از روزبه ی بمانی بسیار نظرم را جلب کرد :

بازی عـــــوض شــده
این دوستانی که دم از جنگ می زنند                      از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

   همسفره های خلوت آن روزها ببین                        این روزها چه ساده به هم انگ می زنند

   هرفصل از وحشت رسوا شدن هنوز                      ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند

   یوسف به بدنامی خود اعتراف کن                           کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند

بازی عوض شده و همان هم قطارها                     از داخل قطار به ما سنگ می زنند

   بیهوده دل نبندید به این تخت روی آب                     روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند





سه شنبه 1390/11/11 1:24 مرتضی دهقان پور قمصر |


ماسكتو ور ندار رفيق نفس بكش به جاي من

نزار به گوشت برسه صداي سرفه هاي من

***

تو اين جنگل آجري كه قد كشيده رو زمين

كوج برنده هارو ازچشماي آدما ببين

ببين كه توي اين هوا، آسمونم آبي نشد

اكرچه شب گذشت ولي،خورشيد،آفتابي نشد

***

ازينجا دل نميكنم ، ازينجايي كه خونمه

هواي تازه نميخوام،حتا اكه هوا كمه

يه جايي گوشه ى دلت ، براي من بزار رفيق

نفس بكش براي من، ماسكتو ور ندار رفيق


برچسب‌ها: شهر آلوده
سه شنبه 1390/10/13 0:37 مرتضی دهقان پور قمصر |

کودک! بخواب آب فراهم نمی شود

دست من و تو نیست عزیزم...نمی شود

هفتاد بار سعی و صفا را اگر دوم

خاک زمین برای تو زمزم نمی شود

سیلاب اشک من تب آتش گرفته است

از سیل اشک و آتش من کم نمی شود

روزی که تیر روی گلوی تو بوسه زد

دست  پدر برای تو مرهم نمی شود

باران برای تشنگی غنچه ها کم است

کودک...بخواب آب فراهم نمی شود

شنبه 1390/09/12 0:15 مرتضی دهقان پور قمصر |

سلام

یک ترانه مینویسم که با نقدهای داغتان ویرایشش کنم

ممنون

 


زل میزنی توی نگاه بیقرارم

تصویر تو میلرزه از بارون چشمام

من منتظر موندم که حرفامو بفهمی!

میدونی جز سنگ صبور چیزی نمخوام


چیزی بگو تا بشنوی درد دلامو

با این سکوت احساس من بیروح میشه

وقتی که حرفی واسه ی گفتن نداری

حرفای من اندازه ی یک کوه میشه


دارم به دلگرمی تو وابسته میشم

حس میکنم قبل تو دنیا چیزی کم داشت

قبل توهرچی بیکسی بود مال من بود

قبل تو دنیا بغضی از تردید و غم داشت


بین منو تو فاصله معنی نداره

ما از جداییها همیشه دور بودیم

توی غم تکراری ناجور دنیا

ماواسه ی هم وصله های جور بودیم


با یه نگاهت قلبمو از هم بپاشو

چیزی بگو تا قلب دنیا شعله ور شه

از من نترس دیوونه تر از این نمیشم

حتی اگه دنیا ازین دیوونه تر شه

 

شنبه 1390/08/07 22:5 مرتضی دهقان پور قمصر |

ما را به چشم زندگی منفور کردند

در بیکران حادثه محصور کردند

با وعده هایی حاکی از آزادی عشق

دل را به درد بی کسی مجبور کردند

اینجا هوا خالیست از احساس باران

قانون باران را پر از دستور کردند

خود در خیال فتح مریخند و مارا

سرگرم منچ و تخته و پاسور کردند

مردان سگ و زنها صفات گربه دارند

این گربه سگ ها را چگونه جور کردند؟

دیروز مردی حول و حوش شصت ساله

می گفت :"مارا از خدا هم دور کردند"



چهارشنبه 1390/06/30 22:0 مرتضی دهقان پور قمصر |

چه خوابی بود میدیدم که تو خواب عاشقم بودی؟

خودت باور نمیکردی که دل بستی به این زودی

چه خوابی بود که تونستم همه دنیای تو باشم

همه دنیارو گم کردم ، تو آغوش تو پیداشم

تو این خوابای رویایی بگو دستامو کم داری

بگو رویای من میشی یه رویا توی بیداری

بذار از بین دستامون تموم مرزها کم شه

بذار احساس بین ما با دستای تو محکم شه

کنارم باش که از چشمات یه حس تازه میگیرم

کنارم باش که من باتو به سمت عاشقی میرم

فقط باور کن از دنیا تو داری باورم میشی

با احساسی که من دارم ازین عاشق ترم میشی

تو این خوابای رویایی بگو دستامو کم داری

بگو رویای من میشی یه رویا توی بیداری


شنبه 1390/05/22 0:24 مرتضی دهقان پور قمصر |

خبر داری که پیش تو دلم آروم میگیره؟

من از تقدیر ممنونم که این هم کار تقدیره

خبر داری که میتونی تموم زندگیم باشی

میتونی واسه ی یک عمر.تو خوشبختیم سهیم باشی؟

همه دنیام بد بود و تب دستات خوبم کرد

نگاهم تو چشات افتاد نگاهت میخکوبم کرد

داری دستای گرمت رو توی دستام میذاری

همین احساس تو میگه که از حالم خبر داری

می خوام رویای این روزام به دنیای تو برگرده

من اون دستارو میبوسم که دنیامو عوض کرده



یکشنبه 1390/05/02 0:22 مرتضی دهقان پور قمصر |

سلام

 رباعی

..

..

دیروز دعا کردم ازینجا نروی

یا حداقل بی من و تنها نروی

دارم چمدانهای تورا میدزدم

شاید به هوای چمدانها نروی


..

..

و یک بیت ترانه

..

من اگه بد کردم

به تو برمیگردم

به تو که آتیشی

تو شبای سردم

..

عیدتان هم مبارک

چهارشنبه 1390/04/15 0:21 مرتضی دهقان پور قمصر |

سلام

تاخیر طولانی من را ببخشید که حدود ۴ ماه هیچ ترانه ای نگفتم!!!!

گرفتاریهای ممتد بود و من ناتوان

یک ترانه مینویسم امیدوارم نقد کنید و خوشتان بیاید.

 

چندروزه که داره خیالت

توی اتاقم راه میره

مثل یه فکری که دم خواب

رو مغز آدم راه میره

چند روزه که تکرار میشم

تو حس و حالی که نمیخوام

چند روزه که تکرار میشی

هر روزو شب همپای قرصام

چندروزه که چشمامو میبندم

تا از خیالم دورتر باشی

ترسم ازینه:باز شه چشمام

تو بازهم این دورو بر باشی

چندروزه میترسم بیایو

از ترس تنهایی بمیرم

توی هوای تو دوباره

دارم نفس تنگی میگیرم

مه ریخته توی اتاقم

تصویر چشمای تو محوه

تو دود میشی پشت سیگار

من غرق توی فال قهوه

چندروزه که چشمامو میبندم

تا از خیالم دورتر باشی

ترسم ازینه:باز شه چشمام

تو بازهم این دورو بر باشی

  

سه شنبه 1390/03/03 0:56 مرتضی دهقان پور قمصر |

درود!

امسال هم گذشت ُ با تمام ماجراهایش!

با تمام خوبیها و بدیهایش.فقط ۱ چیز ماند:۱۳۸۹ رفته  و خاطره هایی که ...

برای من که سال خوبی بود.گذشتن از گذشته ها و رسیدن به ۱همراه همیشگی "به امید خدا".

انشاالله برای تمام شما هم سال خوبی بوده باشد.

راستی مواظب ۴شنبه سوری باشید.

امیدوارم سر سفره هفت سین هرچه از خدا میخواهید بگیرید.

خدایا حال مارا به بهترین حال تغییر ده

سال نو خجسته و شاد

همین...

یکشنبه 1389/12/22 20:0 مرتضی دهقان پور قمصر |

گذشت...ساده تر از کوچ باد از تن بید

همان زمان که دلم از گذشتنش لرزید

و رفت...تا ته تصویر جاده ها گم شد

ستاره بود و مجالش نداد صبح سپید

نشست مثل سرابی به چشم یک تشنه

شکست مثل کویری که...ناگهان خشکید

قرار ما به خدا تا خدا رسیدن بود

خودش رسید و مرا در خودم شکسته ندید

گذار بی گذر و ازدحام عابرها

به من اجازه رفتن نمی دهد تردید

...

هنوز منتظر ان شبم که برگردی

چه میشد آخر اگر بخت من نمیگردید؟

مهر۱۳۸۷

دوشنبه 1389/12/09 22:20 مرتضی دهقان پور قمصر |

سلام به تمام دوستان گلم

بنا به دلایلی - کاملا شخصی - پست قبلی حذف شد

امیدوارم از سپید گونه هام خوشتون بیاد


بن بست

تمام نقشه ها را سوار کرد تا باتو بی مرز شود

مثل استکانی که

لبهایت را هر روز صبح می سوزانْد

***

چشم به در میکوبیدو

 دل به آمدنت میدوخت.

تمام بن بستها به تو ختم میشد!

و آنقدر منتظر ماند که دندانهایش هم

مثل موهایش

ریخت!!!

 

جمعه 1389/11/15 20:0 مرتضی دهقان پور قمصر |


آخرين مطالب
» خوبی
» پنجره
» کوه
» بـــــــازی عوض شده با صدای علیرضا عصار منتشر شد.
» شهـــــــــــر آلوده!
» غزلی به احترام کوچک ترین تشنه لب...
» حرف
» قانون باران...
» خواب رویایی
» خبر داری؟
Design By : Pars Skin


تماسه